ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

332

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

نيستند ، تعدادشان زياد است . اغلب نوشته‌هاى زعماى اين فرقه‌ها دوپهلو است ، قسمتى از آن تعليمات و فلسفه‌ى ظاهرى است كه با اصول دين كاملا مطابقت دارد ، ولى قسمت ديگر آن مسايل و تعليمات سرّى است كه كليد رمز آنها فقط در دست معتقدان خاص اين آيين است : اين را هم مىتوان يك نوع « كتمان » ادبى دانست . علىاللهىها حضرت على را به عنوان اينكه خداوند مستقيما در وجود او متجلى شده ، پرستش مىكنند . آيين نصيرى « 1 » ها را نمىشود به اين سادگىها تحليل و تشريح كرد . بعضى از آنها به آيين وحدت وجود ، مبتنى بر آيات قرآن ، معتقدند . بعضى ديگر نوع خاص و مبهمى از وحدت وجود را پذيرفته‌اند كه هم حضرت محمد را سب مىكنند و هم گوشت خوك و هم شراب مىخورند . اما نصيرىها همه در يك مسئله با هم هم‌عقيده‌اند ؛ همه‌ى آنها با تعدد زوجات مخالف هستند . نام آنان نيز از اين موضوع ناشى شده است : يعنى مسيحىها . شمارش فرقه‌هايى كه زير پوشش كتمان خود را پنهان كرده‌اند به بحث مفصل‌ترى نياز دارد ، ولى اخيرا اكثر آنها با فرقه‌ى بابيه تلفيق شده و از بين رفته‌اند « 2 » . . . . اينك بايد چند كلمه هم درباره‌ى شاه و خاندان سلطنتى آن‌طور كه ايرانىها تعريف مىكنند ، بنويسيم : ناصر الدين [ شاه ] يكصد و دوازدهمين جانشين كوروش ، يكى از بهترين پادشاهانى است كه در ايران به سلطنت رسيده است « 3 » . پادشاهى است باهوش ، هواخواه آموزش و

--> ( 1 ) . نصيرى : به ضم نون و فتح ثانى . نام طايفه‌يى است منسوب به نصير كه يكى از فداييان حضرت على كرم الله وجهه بود كه آن حضرت را خدا مىگفت و آن حضرت او را به قتل رسانيدند . باز او زنده شد و قصه‌ى حيات و ممات او مشهور است . فرهنگ آنندراج ، جلد هفتم . م . ( 2 ) . در اينجا نويسنده در حدود هشت صفحه با استفاده از كتاب مذاهب و فلسفه در آسياى وسطى ، اثر كنت دوگوبينو درباره‌ى يكى از فرقه‌هاى مذهبى مطالبى آورده است . چون اين كتاب به وسيله‌ى شادروان مترجم همايون فره‌وشى به فارسى ترجمه و در سال 1339 منتشر شده است ، از چاپ و تكرار آن خوددارى شد . ( ناشر ) . ( 3 ) . شايد براى خواننده با پيش‌ذهن‌هايى كه از پادشاهان سلسله‌ى قاجار دارد و مطالب ضد و نقيضى كه در باره‌ى اوضاع كشور در دوران اين پادشاه در همين كتاب مىخواند ، اين تجليل از ناصر الدين شاه عجيب و حتى بر خلاف واقع جلوه كند . ولى با اندكى تسامح مىشود اين‌چنين توجيه كرد كه : 1 - نويسنده خود گفته است به‌طورى كه ايرانىها تعريف مىكنند و اين ايرانىها كه وى تماس گرفته است لابد يا دربارى و دولتى و يا از توده مردم بودند . دربارىها منافعشان ايجاب مىكرد كه نسبت به -